ناگفته های دل
HOMEPAGE
کس نمی داند...
چه بارانی است در بیرون این اتاق!
باران؟
ابرهای همه ی غم های تاریخ،
یک باره بر سرم باریدن گرفته اند.
کسی نمی داند که در چه دردی وتبی
می سوزم ومی نویسم!
+ نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت 13:13 توسط سایه |
حق با سکوت بود،صدا در گلو شكست.نگار من،مي دانم روزي اين سطرهاي نگاشته شده،ايندل زخم خورده و اين خاطره ها را به فراموشخانه ذهنت خواهي سپرد.اما اي كاش به خاطره ها،فرصت خودنمايي هم بدهي.
نوشته های پیشین
دست نوشته های کوچک این باغ پلنگ صورتی قیس داور جالب و خواندنی زورق خیال دست نوشته ها علیرضا ومریم
RSS
تمام حقوق این قالب متعلق به Night Silence میباشد.